تبليغاتX
آشنای گمنام
ودعایی که ریشه اش درباداست
سلام بی بی دل خسته روزگار !

  امشب و این شبها زمین وآسمانها منتظر ورود تواند .بیا بی بی جان !که زمین تشنه وآفتاب سوزان

   درانتظار عشق عطشناک توست .

   بیا زینب جان ،ای زیباترین واژه محبت ! خانه محقر علی ودل پردرد حسین منتظر قدوم تواند.

   قدم بر دلهای خسته مانیز بگذار !بگو به ما چگونه می شود خوب بود ،مهربان بود،عاشق بود مثل تو!

   بگو چگونه می شود دل های تشنه مان را سیراب روزهای پاک وشبهای آسمانی کنیم ...

   آری امشب خانه فاطمه وکوچه های بنی هاشم مرواریدی دیگر را به نظاره نشسته است و...

   زمان...منتظر تا روزی این مروارید در صدف پردرد روزگار هرچه زیباتر شود!

   آبها تشنه روی تواند بی بی جان و ریگهای تشنه کربلا شرمسار تو !

    خورشید با حضور تو حجاب خجالت برچهره می کشد ..

                                                        که شعاع عشق تو برای تمامی ظلمتها کافیست!

   

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 11 قبل از ظهر  توسط س.آ  | 

              دیگر گفتن از شهدا ویاد کردن از آن خوبان صدایی ناهنجار

    برای گوشهای زخمی شهر شده است .

    صبح که از خانه بیرون می زنی روی دیوارها ،سرچهارراهها..حراج غیرت می بینی و

     ارزانی عفت را

   دلت می گیرد که روزگاری چه مردانی از این کوچه های تنگ وبن بست شهر به

    آسمان پرکشیدندواکنون...اکنون هرچه زمان می گذرددیوارهای فاصله

     بیشترمی شود  و...بن بست هابسیار!

    وسکوت تنها جواب ماست! افسوس که نشنیدیم صدای شهدای هویزه را   

    تااکنون فریادی شویم برقلبهای خواب گرفته شهرمان تا..نگذاریم پس از هزاروچهاصد سال

   باز علی سردر چاه تنهایی کند وضجه زند!حکایت نخلستانهای کوفه را که شنیده ای!

    کوچه های بنی هاشم را ،دری آتش گرفته را!خوب نگاه کن می بینی هر کجا سر برگردانی

    یاسی زیر پا،صورتی زخمی ،مردی تنها درمیان لشکری بی احساس!آری من وتو زخم

    خوردیم وسکوت کردیم تا ایمانمان را،عقیده مان را ،خاطراتمان را به سخره گرفتند!

    چند کوچه آنطرفتر پشت حصار بی کسی مردان مردبا کوله باری از خاطرات خاک گرفته

    وسینه هایی مجروح منتظر من وتواند،قدمی برداریم!

    عادت، آفت اندیشه و احساس ماست ،ما عادت کرده ایم به گفتن از شهدا،ارزشها...

    عادت آن زمانی خود را نشان می دهد که عملی در میان نباشد

                                                                            عادت ما از تاریکی شهرمان معلوم است!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 2 بعد از ظهر  توسط س.آ  | 

   دیروز نقدی در یکی از مجله ها خواندم در مورد فیلم اخراجی هاکه آن را با «لیلی با من است»

مقایسه کرده بودو آخر سر هم گفته بود که قیاس این فیلم با لیلی با من است ،بی انصافی است به

کمال تبریزی!ولی من می خواهم بگویم اتفاقاً فیلم مسعود ده نمکی نقاط قوت زیادی داشت که

 کمال تبریزی از آنها غفلت کرده بودویکی از آنهااراده بود.داستان فیلم در مورد چند نفر است که هیچ کدام

به ظاهر  نقطه روشنی در زندگیشان ندارند .سر دسته آنها مجید سوزوکی بود که دل در گرو دختر میرزا

 داشت،واین سرآغاز ماجرا بود مجید به خاطر عشق پاکش دست به کارهای مختلفی می زند ولی از 

 شانس بدش همه حیله ها به سنگ می خورد تا اینکه تصمیم می گیرد عازم جبهه شود!

  «نوچه»های او به رسم ادب او را تنها نمی گذارند وبا او راهی می شوند !شخصیت دیگر فیلم

   امین حیایی یا همان «بیژن مرتضوی»است که با انگیزه دزدی با این گروه همراه می شود!

  شخصیتهای این فیلم به قدری ملموس هستند که بر عکس برخی فیلمها لازم نیست حتماً مطالعه ای

   از پیش داشته باشی تا شخصیتها را کشف کنی ! فیلم در عین سادگی ،حرفهای زیادی لابلای

   شوخیهاوبامزگیها برای گفتن دارد .عشق پاک ،ادب ،صفای دل عواملی است که آنها را به آن مکان

   مقدس می کشاند .«صادق »لیلی با من است ناخود آگاه و ناخواسته پادر خط مقدم می گذارد

   ولی اینجا هر یک از آنهابه اراده خود به جبهه می روند !

    مسعود ده نمکی برخلاف آنچه علیه اش گفته شد وبا تمام بی عدالتی ،فیلمی بسیار خوش ساخت

    بر پرده سینماها آورد .متاسفانه با ده نمکی برخورد سیاسی شد وتمام خوبیهای فیلم 

    از جمله بازی منحصر به فرد بازیگرانش نادیده گرفته شد .

    واما کلام آخر؛ اخراجی ها تنها هدفش خنداندن تماشاگر نبود بر خلاف لیلی با من است .

     مسعود ده نمکی می خواست نشان دهد خدا چیزهایی در وجود آدمی می بیند که ما ازآنها غافلیم!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 1 بعد از ظهر  توسط س.آ  | 

 

خمینی

این ماه بنی هاشم ،میراث دار همه صاحبان عهد بود در شب یلدای تاریخ

                                                                                                    « شهید آوینی»

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 2 بعد از ظهر  توسط س.آ  | 

 وآن اتفاق بزرگ آغاز می شود ...

 سفیر آقا راهی کوفه می شود ،مسلم (چه آهنگ زیبایی دارد این نام!)...مولای من  بشتابید که همه

 بی صبرانه انتظارتان را می کشند،آری کوچه های اینجا نیز با شما پیمان بسته اند ،بیایید واین

 کوچه های بارانی را طراوتی دیگر بخشید !...غروب می شود .آفتاب زیبای روز جای خود را به تاریکی

 شب می بخشد،خدایا امشب چه خبر است در این شهر ،شبهای اینجا همیشه اینقدر دلگیر است؟!

 چرا امشب بوی غربت از کوچه پس کوچه های خیس خورده به مشام می رسد ،این صدای کدامین ناله

 است از پس نخلستانها؟!

 مسلم با ترسی غریب به راه می افتد ،نکند مردم اینجا با حسین همان کاری را کنند که پس از بیعت با

 علی کردند...این فکرها آزارش می دهد تا اینکه ...

 -تو مسلمی ! سفیر حسین؟              - آری پیاو آور او

 (قصر ابن زیاد )فکر می کنی مردم این شهر به یاری تو واربابت بیایند !چه خیالی ،هیچ کس از خواب

 خوش روزمرگی بیدار نخواهد شد.خودت را خسته نکن .اکنون مردم با من بیعت کرده اند و من می دانم

 چگونه به استقبال اربابت روم !و..مسلم تمام وجودش ناله می شود

 کوفه میا حسین جان ...                     وآنطرفتر شب هنگام حسین با آهنگی محزون خارهای صحرای

 کربلا را یکی یکی در می آورد...وفردا زینب در قصر یزید فریاد می زند"در کربلا چیزی جز زیبایی ندیدم!

 وامروز من دانستم که لحظه به لحظه عاشورا زندگیست!با زیباترین کلمات...

                                                           غیرت ،عشق،وفا،صبرو...تشنه بودن برای حقیقت !

                                               

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 1 بعد از ظهر  توسط س.آ  | 

 

برادروخواهرم

ایران وطن ماست و«۲۴»آذر روز تجلی عشقمان به کشورمان

ایران فردا چشم به انتخاب امروز من وتو دوخته است

اگر ما انتخاب نکنیم دیگران برایمان انتخاب خواهند کرد !

انتخاب حق من وتوست

جمعه پای صندوقهای رای ثابت کنیم که هنوز ایستاده ایم !

واما..به راستی چه نعمتی است حضور

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 3 بعد از ظهر  توسط س.آ  | 

وچه زیبا گفت آن پیر سفر کرده «بسیج شجره طیبه است»...آری

  زیباترین تجلی پاکی وآزادگی ،

  عصاره مردانگی و وفاداری و...بسیجی ...

 این جمله را شنیده اید ؟

  «بسیجی فرزند تبر به دست حضرت ابراهیم» ،آری

  اسماعیل همیشه در صحنه

  آماده قربانی شدن درراه آن محبوب ،درین آشفته   

  بازارشهرمان ،درین گرم بازار بی وفایی ...تو..

  برادر وخواهر بسیجی ام !آری تنها تو تویی که از یاران

  سفر کرده مان می گویی ،برایشان اشک می ریزی،

  نامشان را هرروز بر کنج دلت حک می کنی تا...

  یادت نرود به چه قیمتی ...

 امروز باید نام آن خوبان رافریاد زد که همه

 روزه سکوت گرفته اند .

 بشکنیم این سکوت را که چشمان زیادی منتظرمان هستند ...

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 9 قبل از ظهر  توسط س.آ  | 

...وباز دردی دیگر وزخمی دیگر بر روح وجان اسلام

  ا مروز دوباره جاهلان وکج فهمان زمان به پیروی از پدران شیطانی خویش که بر تخت

  پادشاهی آرمیده وبا موشکهاوگلوله هایشان سرود صلح سر می دهند !قلم به دست گرفته

  و بی شرمانه تاخته اند بر شخصیتی که تاریخ نام مقدسش را زینت بخش خود کرده است .

  امروز باز دست صهیونیزم از آستین روزنامه کشوری مسلمان در آمده و...

  چه تاسفی بالاتر از این !

  دیروز دانمارک ،پاپ و...امروز آذربایجان .مگذاریم که فردا این درد تکرار شود .

  سکوت ما مسلمانان است که به دشمن اجازه جسارت می دهد .

  عزیزتر از پیامبرمان ؟!

                              * روحی فداک یا رسول الله*

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 3 بعد از ظهر  توسط س.آ  | 

چند سال قبل خواب شهید رجایی را دیدم که با تنی زخمی وخونی در خانه ای دراز کشیده بودند ٬

وقتی من وارد خانه شدم صدایم کرد واز من قلم و کاغذ خواست وبا آن دستهای خون آلودش

یک جمله نوشت :«امام را تنها نگذارید» هیچ وقت آن خواب واین جمله فراموشم نمی شود .

 مطمئنم که روح آن شهید وتمام شهدا از وضعی که جامعه ما گرفتار آن است شدیداً ناراحت است

 فساد٬فقر٬ظلم و...

 ومتأسفانه ساده لوحان کج فهم همه چیز را به پای نظام وولایت فقیه می نویسند و خود را از زیر بار

 مسئولیت راحت می کنند ٬عذاب آورتر از همه اینست که هیچ کس حد واندازه ی خود را نمی داند

 و مشکل را به گردن دیگران می اندازد ولی اگر منصفانه برخورد کنیم همه به نوعی مسئولیم.

 «کلکم راع وکلکم مسئول عن رعیته» عده ای به نان شب محتاجند وعده ای تا می توانند می خورند

 وککشان هم نمی گزد!جالب اینکه ادعایشان هم می شود٬ عده ای فریاد خیرخواهی سر می دهند

  که فساد وابتذال در جامعه بیداد می کند ولی خود عمداً وآشکارا راههای این مشکل را هموار می کنند

  فشار درد به حدیست که تاب وتوان از دست خارج می شود ٬عده ای با سو ءاستفاده از نام جنگ و 

 بسیجی تا می توانند بسیج را زیر پایشان له می کنندوپوزخندی می زنند به همه ارزشها.

 آخوندی که در مسجد کارش شده تشریح احکام به چند زبان مختلف که هیچ کدام قابل فهم نیست

 و هیچ گاه نمی گوید که چرا اینطور شد ٬ چرا نام شهدا از زندگیمان حذف شده !کجا کج رفته ایم !

 چه کار کنیم ٬یادمان باشد امام (ره) نیز از این آخوندها دل پرخونی داشتند  .

 عده ای هم بی سواد روشنفکر مآب پشت میز بی خیالی نشسته اند و فقط بیانیه ومقاله  صادر میکنند

 که اینست وجز این نیست و به این طریق آب به آسیاب دشمن می ریزند .

 یادمان باشد همه مسئولیم وهمه یک روز جواب پس می دهیم ...به امام ٬به شهدا که تکه تکه شدند!

 همه پای میز محاکمه می روند چه آنهایی که خوردند وصدایشان در نیامد وچه آنهایی که قاپیدند و

 سجاده به آب کشیدند!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 1 بعد از ظهر  توسط س.آ  | 

   تو ننگ عربی سید حسن!

   نام تو را باید

   از فهرست اعراب شایسته خط بزنیم

   تو

   بجای آنکه درایوان ویلای ساحلی ات

   لم بدهی

  وچرت تابستانی ات را

  با دود قلیان مفرح کنی

  تفنگ دست می گیری

  واز پشت تدیبون المنار

  با نعره هایت

  چرت مارا پاره می کنی

  تو هیچ شباهتی به اعراب بزرگ نداری،سيد حسن!

  نه شكمت

  آن اندازه است

  كه از پشت دشداشه هاي سفيد

  وقار عربيت را نمايان كند!

  نه چفيه وعقال داري

  تازه عمامه سياه سرت مي گذاري

  كه ما را به ياد خميني مي اندازد

  كه يكبار چرت مان را پاره كرد

  تو ننگ عربي ،سيد حسن!

 بجاي آنكه در حرمسرايت بگردي

 و رقص عربي مماليك گرجي واوكرايني ات را تما شا كني 

  تا فردا در بهشت

  براي مغازله با حوريان آماده باشي

  در مخفيگاهت كه نمي دانيم كجاست

   مي نشيني ونهج البلاغه مي خواني

  تو كافر شده اي،سيد حسن!

  وبر ماست كه تو را به يهوديان اهل كتاب بسپاريم...

  فقط به رسم مردان بزرگ عرب

  صادق باش وبگو

  برد موشكهايت

  به رياض كه نمي رسد؟!

                                     امير مهدي نژاد

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 10 قبل از ظهر  توسط س.آ  |